|
تو ترسیدی توحق را نه شناختی تو چون بی ÷ناه تنهامانده ای تو ازوحشت میخندی وغروری کودن ازگریستن ÷رهیزت میدهداز انسانی که من میشناختم نیستی فکر میکنی بردی ولی تنها مانده ای در صحرایی بی سایه وبی ÷رنده زندگی میکنی ازعشق بیش از هر چیزی می ترسی http://mack.baxblog.com
نوشته شده توسط mohammad در یکشنبه 19 مرداد 1387 ساعت 11:54:19 PM |